محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

220

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) ( 80 / د ) نوشتهء استفتاء على ( ع ) از يمن به پيامبر اخبار القضاة ، وكيع 1 / 94 . مقابله كنيد ؛ المستدرك ، حاكم 3 / 135 - 136 ؛ سنن أبى داود 13 / 33 باب كسانى كه قرعه را گرفته‌اند ؛ سنن ابن ماجه 12 / 20 شمارهء 2348 ولى آن دو ، از نامه سخنى نگفته و تنها ، داستان ياد كرده‌اند ؛ القضاء فى الإسلام ، مقالهء محمّد ضياء الرّحمن الأعظمى در مجلهء « رابطة العالم اسلامى » ( پيوند جهان اسلام ) ، مكّه ، رمضان 1397 ، ص 43 . روايت است كه گفت : نزد پيامبر بودم كه نامهء على ( ع ) از يمن به وى رسيد . على ( ع ) بود كه سه تن بر سر پسرى دعوا دارند . و بخشى از ماجرا را ياد كرده بود . گفت : از خواندن آن نامه ، به خنده افتاد ، به گونه‌اى كه دندانهاى كرسى وى نمودار گشت . من دربارهء اين مسأله بجز آنچه كه على داورى كرده است ، چيزى نمىدانم . كتاب ، گفته است : حديث زيد بن أرقم در داورى على ( ع ) دربارهء نسبت فرزند بود . بيهقى و ابن أبى شيبه و نيز احمد حنبل در مسند خود ، آن را آورده‌اند . عبارت ابو داود و نسائى من نزد پيامبر نشسته بودم كه مردى يمنى از در در آمد و گفت : سه تن از مردم يمن ، و دربارهء چند مرد كه در يك « طهر » ، با زنى نزديكى كرده بودند ، از وى داورى به دو تن از ايشان گفت : رضا دهيد كه فرزند از آن اين مرد باشد . آن دو نپذيرفتند . آن ديگر گفت : شما رضا دهيد كه فرزند از آن اين مرد باشد . آن دو نيز نپذيرفتند . على ؟ ؟ ؟ كان سختگير و بىگذشتى هستيد ؛ من در ميان شما قرعه مىافكنم و قرعه به نام هر فرزند از آن وى خواهد بود و او بايد دو سوم خونبهاى يك انسان را به آن دو تن ديگر ؟ ؟ ؟ قرعه كشيد و فرزند را به صاحب قرعه داد . پيامبر ( ص ) از شنيدن آن ، خنديد ، دندانهايش نمايان گشت . ؟ ؟ ؟ به على ، به صورت نوشته‌اى در دست نيست .